|
نور بقیع
گمشده ی دیده ی گریان من نهفته در گریه ی پنهان من خاک تو ای خفته ی در آسمان نور بقیع سرمه ی چشمان من دخت نبی(ص) چراغ راه عترت بخت علی(ع) ای مه تابان من مرهم بر درد من از جستجو یاد تو چون نسخه ی درمان من طراوت کویر قلب {صادق} {شبنم} شب بارش باران من ---------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی درمجموعه ی (شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 9:46  توسط صادق راجی رویانی
|
{بزم شب}
سرم را بر در میخانه بینم لبم را در بر پیمانه بینم میان جلوه ای در جامی از می ز چشم دل رخی فرزانه بینم ز چشمم تار و پود زندگی را چو موی دلبری در شانه بینم بساط عشق را در دیده ی دل شکوه عالم مستانه بینم کنار شبنم صادق دلم را به شمع بزم شب پروانه بینم -------------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی در(مجموعه ی شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 9:0  توسط صادق راجی رویانی
|
صید زیبا
خال در صورت یارم آرزوست حال یارم در کنارم آرزوست جامی از می درکف دستم زعشق میگسارم در جوارم آرزوست در نگاهم از کمان دیده ام صید زیبا در شکارم آرزوست شوق دیداری هوایی در سرم بر دلم نقش نگارم آرزوست یک نگاه صادق از شبنم به یار در قبالش سر به دارم آرزوست سروده ی:صادق راجی رویانی درمجموعه ی (شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 17:33  توسط صادق راجی رویانی
|
{ زیبا رخی ، مه پیکری } -------------- دیشبم را دیده ام در معبری شد جدا تیری ز چشم دلبری گویی از فصل بهاران می رسید بر مشام من چو بوی عنبری تا نگه کردم به دقّت لحظه ای دیده ام زیبا رخی مه پیکری در نگاهم خمره ای بر دوش او شربت نابی شراب نوبری صادق از شبنم نگوید بیش ازاین تا نگویندش تو یک افشاگری -------------- سروده ی:صادق راجی رویانی درمجموعه ی (شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:15  توسط صادق راجی رویانی
|
شهادت مولای متقیان ،امیرالمومنین حضرت امام علی(ع) بر شیعیان جهان تسلیت باد ------------------------------------- ابن ملجم تا که شمشیرش شتافت بی محابا فرق مولا (ع) را شناخت تیغ نامردی چنان ضربت گرفت در حقیقت قلب زهرا(س)را شکافت ------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی در(مجموعه ی شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 11:46  توسط صادق راجی رویانی
|
تقدیم به آقا وحید صاحب وبلاگ {ادبیات فارسی} {زندگی نامه ی شاعران و نویسندگان ایران} اگر در من شود عشق تو پیدا شود دل بر گل مهر تو شیدا میان شبنم شب های صادق شود ماه رخت بر من هویدا ------------------ بیا دلبر بر لداده ی خود که تا زلفت کشم در شانه ی خود دل در انتظارم را نظر کن بگیر دستم ببر در خانه ی خود ------------------- دیشبم آمد به خواب بر دل بیمار من پشت در خانه و فاصله دیوار من گفتا چرا حزینی گفتم فراق رویت گفتا به زودی شوی نایل دیدار من -------------------- تو ای یارم گل زیبا منم پروانه ی تو کنار شمع پر و بالی زنم در خانه ی تو بنوشم شبنم شیرین صادق چون می ناب چو فرهادش گذارم شانه ام بر شانه ی تو ------------------------ زان رو خوشم که شانه در موی تو دارم از تیر نگاه نشانه در سوی تو دارم هرگز نخورم غم که کاشانه ندارم زان سو خوشم که خانه در کوی تو دارم --------------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی درمجموعه ی (شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 2:33  توسط صادق راجی رویانی
|
{نقشه ی ماهواره ای}
{شهرستان رویان}
{قطب گردشگری ایران}
{سرود ملّی محلّی رویان} ---------------------------- دُرودِ ما به رویان محفلِ گرمِ یاران نگینِ انگشترِ زیبایِ مازندران ----------------------------------------------- شهرِ خوبِ دلیران چون جای پای شیران شمعِ زیبایِ گل و پروانه های ایران از بهترین ساحلِ دریاچه هایِ جهان با کوهِ سبز و بلند چون ماهِ در آسمان ----------------------------------------------- دُرودِ ما به رویان محفلِ گرمِ یاران نگینِ انگشترِ زیبایِ مازندران ----------------------------------------------- هم پَرتُوِ زیبای خورشیدو رنگین کمان مهدِ گل های سرخِ خاکِ پاکِ شهیدان مُعَطَّر از تُربت جمشید کیایِ سلطان شبنمِ صبحِ صادق بزم زُلالِ باران ----------------------------------------------- دُرودِ ما به رویان محفلِ گرمِ یاران نگینِ انگشترِ زیبایِ مازندران ----------------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی در(مجموعه ی شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 14:55  توسط صادق راجی رویانی
|
(یا اباصالح المهدی)
اگر بینم به خلوت یار خود را کنم درمان دل بیمار خود را به بر پایی عدلش می نمایم نثارش جان بی مقدار خود را ---------------------- تو ای یارم گل زیبا منم پروانه ی تو کنار شمع پر و بالی زنم در خانه ی تو بنوشم(شبنم) شیرین (صادق)چون می ناب چو فرهادش گذارم شانه ام بر شانه ی تو ------------------------- زان رو خوشم که شانه در موی تو دارم از تیر نگاه نشانه در سوی تو دارم هرگز نخورم غم که کاشانه ندارم زان سو خوشم که خانه در کوی تو دارم ------------------------- بیا دلبر بر دلداده ی خود که تا زلفت کشم در شانه ی خود دل در انتظارم را نظر کن بگیر دستم ببر در خانه ی خود ---------------------- دیشبم آمد به خواب بر دل بیمار من پشت در خانه و فاصله دیوار من گفتا چرا حزینی گفتم فراق رویت گفتا به زودی شوی نایل دیدار من -----------------------
سروده ی: صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 14:58  توسط صادق راجی رویانی
|
{شهریار عشق}
دیشبم را گرد شمعی دیده ام پروانه سوخت بی محابا پرزنان بی واهمه مردانه سوخت در میان شعله های عشق بال و پر گشود چشم بسته سر به زیرانداخته بی صبرانه سوخت شد سرآمد در شکیبایی صبر را شرمنده کرد بهر عشقش بی تأمل بی درنگ جانانه سوخت آرزوی دیدن زیبا رخی در باغ اثنی و عشر ماند بر دل در فراغ آن گل ریحانه سوخت در پی دیدار یارش با عطش از می گذشت آن سبو بشکسته و هم ساغر و پیمانه سوخت چشم پوشید و نگه از غیر یارش برگرفت در نگاه چشم جان هم جام و هم میخانه سوخت در حضوری عاشقانه در سکوتی آشنا در کناری در خیال عالم مستانه سوخت نزد ارباب محبت چون گدایی پیشه کرد {شهریار}عشق شد درعاشقی شاهانه سوخت قلب{صادق}ایننچنین با جوهر{شبنم} نوشت این دلم بود بی خبرازدیگران درخانه سوخت ---------------------------- سروده ی: صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 12:1  توسط صادق راجی رویانی
|
( عشق )
عشق یعنی معشوق را عاشق شدن عشق یعنی محبوب را لایق شدن عشق یعنی خارج از منزل زدن با همه سختی به دریا دل زدن عشق یعنی بیگانگی از جسم و تن رفتن از خود دل بریدن از وطن عشق یعنی سادگی دل دادگی از قفس رفتن پی آزادگی عشق یعنی یافتن گوی هدف گوهری از معرفت ها در صدف عشق یعنی دوری ازاعمال زشت عشق زیبا سرنوشتم را نوشت عشق یعنی دوستی با اهل دل دشمنی با هرچه غیر از اهل دل عشق یعنی بردن دل تا خدا رویتی از هاله ی نور هدی عشق یعنی با خدا همدم شدن همچو صادق عاشق شبنم شدن --------------------------------------------- سروده ی: صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 22:59  توسط صادق راجی رویانی
|
(پرواز)
من منتظر پرده ای از ساز شدم دیری است که آماده ی پرواز شدم آِموخته ام ترانه ی رفتن خویش خواننده ی آن ترنم ناز شدم بر خاک نهادم زره دلق و ریا چون خسته ی از تاختن و تاز شدم سری است به هر آمدن و رفتن ما چندی است که من محرم آن راز شدم هم گرد و غبار از تن خاکی شستم تا خاک ره حافظ شیراز شدم از لطف لطیف آن لسان در غیب شد در ره عشق صاحب الفاظ شدم سرو ناز قد دوست تا به صلوة هم طالب آن قامت طناز شدم چشم بر همه زیبایی دنیا بستم چون عاشق آن حوری مهناز شدم قطره ی ( شبنم صادق ) می ناب با نوش از آن جرعه سرافراز شدم سروده ی: صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 12:13  توسط صادق راجی رویانی
|
(عید سعید)
ساقیا بشارت عید سعید است مژده ی برگ گل ازشید جلیداست پیغام بنفشه از فصل بهار نغمه ی بلبل بر بید برید است ----------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 21:45  توسط صادق راجی رویانی
|
قالیچه ی عشق
شبی دیدم حجاب تن دریدم گرفتم بال پرواز و پریدم جدا کردم دلم را از هوای همه اعمال پنهان و پلیدم ز دنیا بر گرفتم دیده ام را ز دام نفس شیطانی رهیدم نشستم بر کف قالیچه ی عشق خودم دیدم که در خود ناپدیدم ز چشمم در نگاه خلوت دل به جز از ساغر مینا ندیدم نهادم پای خود را بر غرورم سرور جنت رضوان خریدم شدم مست ازنگه بر باغ فردوس به سویش بی درنگ با سردویدم ز یک پیمانه از جوی شرابش چو نوشیدم به آرامی تکیدم ز گل های بهشت قلب (صادق) به غیراز غنچه ی(شبنم) نچیدم ---------------------------------- سروده ی: صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 7:45  توسط صادق راجی رویانی
|
این هم به خاطر تو
در رد هر شعر نو
(اعتراف)
با تو بر هر ائتلاف آماده ام با خودم در اعتکاف آماده ام می روم معبد بشویم جسم و روح از برای اعتراف آماده ام ------------------------------------ سروده ی: صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 9:52  توسط صادق راجی رویانی
|
(یار غایب)
دهم بر دیدگانم روی یارم ببینم تا خم ابروی یارم میان حلقه ی مینای رویش نگین دیده ی آهوی یارم ز برق یک نگاه (یار غایب) روم تا پای جان سوی یارم به زیر سایه ی محراب آبی بگیرم خانه ای در کوی یارم چو تار سازی از موسیقی چنگ کشم در پنجه گانم موی یارم به لذت از شراب خمره ی دل شوم مدهوش و مست بوی یارم مرام زندگی در مکتب عشق بیاموزم ز خلق و خوی یارم به وقت روبرو با نفس شیطان بگیرم قدرت از بازوی یارم ز(شبنم) می دهم برگوش(صادق) طنین عشق از یاهوی یارم ----------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری درمجموعه ی(شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 18:12  توسط صادق راجی رویانی
|
(لطف شبنم)
شبی را با دلم پرواز کردم در زندان تن را باز کردم به رویای سفر در عالم عشق به رسم عاشقی آغاز کردم ندای عشق را سر دادم از دل هوای نغمه و آواز کردم به سوز و ناله ی شب زنده داری به موسیقی ترنم ساز کردم یکایک از حوادث را چو فرهاد چه شیرین و چه تلخ دمساز کردم نگاهم را به عشق نازنینی مثال دیده ی شهباز کردم ز چشم دل در آن خلوت نگاهی بر آن رخساره ی طناز کردم محبت را ز اعماق وجودم فدای آن رخ غماز کردم شدم(راجی)چو(صادق)لطف(شبنم) به پای حوری مهناز کردم ---------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری درمجموعه ی(شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 8:49  توسط صادق راجی رویانی
|
(کجایی ای جوانی ای جوانی)
عجب سری به خود داری جوانی گل خوشبوی باغ زندگانی به ایامی شوی محبوب دل ها به باغ زندگی سرو چمانی به هنگام بروز شعله ی خشم چو تیری زه کشیده بر کمانی میان عزت و ذلت به تردید به گاهی اینچنین گه آنچنانی جوان بشنو ز من تا از سر صدق نصیحت گویمت با بی زبانی به کامیابی تو را باید بصیرت به هنگام گذر از این زمانی ز آنانی که رفتند این گذر را بگیر عبرت شوی در گرانی اگر از دل بگیری پند پیران چو شیران این گذر را در نمانی شوی(صادق) ز(شبنم) تا نگویی کجایی ای جوانی ای جوانی -------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری در(مجموعه ی شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت 16:14  توسط صادق راجی رویانی
|
بیاور ساقیا می تا بنوشیم شراب ناب ناپیدا بنوشیم
به خودآییم سه پنج روزآخرعمر لباس زهد و تقوا را بپوشیم --------------------------
سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری در(مجموعه ی شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 9:16  توسط صادق راجی رویانی
|
(قیاس عاشقانه)
شهی والاتر از پدر ندیدم گلی خوشبوتر مادر ندیدم به غیر از این دو یار مهربانی به نزد خود یکی یاور ندیدم یکی برتر ز ایشان در دو عالم به غیر از ایزد داور ندیدم پس از حق در اطاعت امرشان را به جز این رآی و این باور ندیدم به عشقشان قیاس عاشقانه به دنیا عشق زیباتر ندیدم به ساز و نغمه ی مهر و محبت به غیر از این دو خنیاگر ندیدم خودم را در کنار مهر ایشان ز الطاف خدا هاجر ندیدم به میدان ارادت پای آن ها نرفتم از میان تا زر ندیدم که(شبنم)رابه شب درچشم(صادق) به جز می در کف ساغر ندیدم -------------------------------------- سروده ی: صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی (شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 22:21  توسط صادق راجی رویانی
|
به برون از تن خود عابد دیوانه شدم به درون دل خود زاهد میخانه شدم
بود از عجایب خلقت حق خانه ی می عاشق آن خانه و ساقی و پیمانه شدم ---------------------------------------
سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری درمجموعه ی(شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 9:50  توسط صادق راجی رویانی
|
من از باده ی دل ایمان بگیرم رموز عشق از پیران بگیرم
سپارم دل به چارده نور(صادق) قدم در راه آن نیکان بگیرم --------------------------------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری درمجموعه ی(شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 9:28  توسط صادق راجی رویانی
|
خودم را با دلم همخانه کردم دلم را راهی میخانه کردم
به عشق (شبنم صادق)می ناب لبم را بر لب پیمانه کردم ---------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری درمجموعه ی(شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 12:7  توسط صادق راجی رویانی
|
(دایره ی عشق)
در دایره ی عشق ز دل پاک شویم باید به سوی خالق افلاک شویم امیال دل از نفس بد اندیش بشوییم کوشیم که تا صاحب ادراک شویم با شعله ی بر خرمن اماره ی نفس چون صاعقه ی زاهد چالاک شویم از باده ی دل نوش کنیم در بر یار تا محو خود از چهره ی غمناک شویم هر لحظه ای از عمر که بر ما گذرد با ساقی میخانه طربناک شویم در خانه ی می سرخ شود صورت ما در میکده چون خوشه ای از تاک شویم از قرعه ی قربانی در مسلخ عشق باید که تنی بی سر و بی باک شویم در حکم خدا به قبض روح از تن ما در دادن جان سینه ی خود چاک شویم از(شبنم صادق)این نکته چه زیباست از خاک بر آمدیم و در خاک شویم ----------------------------------------- سروده ی:صادق راجی رویانی نوشهری در(مجموعه ی شبنم صادق) تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 22:48  توسط صادق راجی رویانی
|
(ارادت)
بهاران یک شبی در خواب دیدم به دست خود شراب ناب دیدم ز چشم دل به مستی در نگاهی رخی از جلوه ی مهتاب دیدم ز عترت باغ گل های معطر که نرگس را گلی در قاب دیدم به پاس انتظارم در پی یار به سیما گوهری نایاب دیدم نگه کردم به عمق صورت یار به سیرت چهره ای جذاب دیدم به ناگه لرزه بر اندام من شد دلم را در تب و در تاب دیدم سعادت از هما بر دیدن یار ز لطف ایزد وهاب دیدم برون تا آمدم از خواب زیبا خودم را عاصی تواب دیدم می (صادق) نباشد جز ارادت ز (شبنم) باده را اسباب دیدم --------------------------------- سروده : صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 9:44  توسط صادق راجی رویانی
|
عمو جان من چرا از محضر تو آب خواستم تو را کی اینچنین در معرکه بی تاب خواستم بیا تو در کنار من و بابا تا بگویم اشتباهی کردم عمه از عمویم آب خواستم --------------------------------------- سروده:صادق راجی رویانی نوشهری تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 18:25  توسط صادق راجی رویانی
|
با سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی"
باید به عرض برسانم " حضورم در (همایش شعر علوی) درشهرستان چالوس خستگی را از تنم بیرون کرد تا باز بتوانم از دل نوشته هایم بگویم " ( قاصدک ) شبی دیدم میان یک حبابم به روی برکه ای سبز و پر آبم میان موج نرم یک نسیمی به سان قاصدک در پیچ و تابم به گوش جان طنین عشق آمد ز بال شاپرک های ربابم به رویایم در آن طیف نگاهم شود تا من گل روی تو یابم ز ژرفای رخ زیبای رویت بنوشم آن می ناب گلابم تو باشی ساقی میخانه ی عشق شرابت تا کند مست و مجابم شوم مست و خراب سجده ی عشق که خاک زیر پای بوترابم بگیرم آتش از برق نگاهت ز گرمای وجود تو مذابم شوم(صادق)ز(شبنم)روی ماهت ببینم تا در آیم از حبابم -------------------------------- سروده:صادق راجی رویانی نوشهری در مجموعه ی شبنم صادق تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 11:37  توسط صادق راجی رویانی
|
دگر خود را در این ره خسته بینم
در راز دلــم را بستـه بینــــم به طوفانـی که از دریـا برآمـد دلـم را زورقـی شکستـه بینـم ------------------------------- سروده:صادق راجی رویانی و شاید نه دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 23:41  توسط صادق راجی رویانی
|
عمو جان من چرا از محضر تـو آب خواستم تو را کی این چنین در معرکه بی تاب خواستم بیـا تــو در کنـار مـن و بابا تـا بگویـم اشتباهـی کردم عمه از عمویم آب خواستم ------------------------- سروده:صادق راجی رویانی تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 22:46  توسط صادق راجی رویانی
|
به دل گفتم تو از جانم چه خواهی به من آمر شدی یا آنکه ناهی
به من گفتا که دائم با تو هستم که تا دوری کنی از هر گناهی -------------------------------------- سروده : صادق راجی رویانی تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:52  توسط صادق راجی رویانی
|
اون روزی که بیمویی شه لینگ دنیابشتی تموم خاطرات مار شکم جا بشتی
ته گوش بن ته ببا ا...اکبر بوته ته مار ته سه لالایی از شه دل ور بوته گت بویی یاد نکنی تو شه مار لالایی جواب مار تو نزنی حرفای سربالایی ۰۰۰ تو بوتی نا ا... ب ... هین کیجا بیی چی جور ته سر بشته کلا ۰۰۰ ریکا اگر شه پر مار چم ووشه کیجا اگر پرمار همدم ووشه هیچ وقت نوینه رنگ بدبختی ر شه دست دارنه خلنگ خشبختی ر ۰۰۰ آخر سر یاد عاکمه پر مار دل شاد وواَ زندگی وچیله از هر غم آزاد وواَ --------------------------------- سروده : صادق راجی رویانی تا دل نوشته ای دیگر
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:23  توسط صادق راجی رویانی
|
|
|